الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
202
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)
هر چه يافت سود ندارد پس خردمند نشايد كه جز جوياى خداى - عزّوجلّ - كارى كند . - زود خود را بازشناس و با خود رس كه خودى تو خداى راست چون به خودرسى و خود را بشناسى به خداى رسى و خداى را بشناسى . - با وجود خداى تعالى با ديگرى مهر ورزيدن بر خود ستم كردن است و كس را با خداى در محبّت شريك ساختن ، ظلمى عظيم است ، خداى را يگانه باشيد و چون [ خداى وى را داند ] بنده نزد خداى عزيز باشد اگر بر ديگران عزيز نباشد چه باك و چون خداى وى را داند اگر ديگرى نداند چه غم « فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ » « 1 » ؛ ( پس اگر روى برتافتند ، بگو : « خدا مرا بس است . هيچ معبودى جز او نيست . بر او توكّل كردم ، و او پروردگار عرش بزرگ است . ) - ياد دو است : يكى ياد سرّى و اين ياد هرگز از جان منفك نشود و وصفالحال آن اين است كه : ياد تو در ضميرم و مهر تو در دلم * با شير اندرون شد و با جان بدر شود و اين ياد است كه اگر يك لحظه از آن غافل شود ، نام او در جريده بيگانگان و معرضان ثبت شود . دوّم ياد ذكرى و اين يادى است كه به زبان كنند يا در ظاهر دل گذرانند و اقامت صلوات خمس از براى اداى چنين ذكر است كه : أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي « 2 » ؛ ( به ياد من نماز برپا دار . ) و چنين ذكر در اوقات غيرمفترضه از آن گاهى ذاهل شود چون آن ياد ، سرّى به نهان جان او قايم است و محبّت خداوند از صميم فؤاد او زايل نيست آن ذكر كفّاره اين نسيان است و خداوند به جود عميم از آن تجاوز فرمايد و بنده را به آن مكلّف ندارد . . . . - ذكر خداى مونس دل طيّبين است ، چنانكه گرمازده سايهى خواهد كه در آن بياسايد و مرد تشنه آبى خواهد كه بياشامد ، دل طيّبين ياد خداى خواهد ، كه درون خود
--> ( 1 ) . سورهى توبه ، آيهى 129 . ( 2 ) . سورهى طه ، آيهى 14 .